تبلیغات
گنجینه ناز ترین شعر های عاشقانه - اشعار عاشقانه / مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز

 اشعار عاشقانه و زیبای رهی معیری

اشعار عاشقانه / شعر عاشقانه

 

مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز

مرگ خود می‌بینم و رویت نمی بینم هنوز

 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم

شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت

غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

 

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم

گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست

در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

 

سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند

صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

 

خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی

طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز


رهی معیری

شعر / شعرهای عاشقانه





طبقه بندی: دفتر دهم اشعار عاشقانه، شعر های رهی معیری،
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، اشعار رهی معیری، رهی معیری، شعر رهی معیری،

تاریخ : جمعه 26 آذر 1395 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : ایران سست | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.